گزارش نشست علمی «استکبارستیزی از مفاهیم نظری تا معانی فلسفی»

۱۳ آبان ۱۴۰۵ | ۰۹:۱۷ کد : ۲۸۲۳۲ اخبار و رویدادها مهمترین اخبار
تعداد بازدید: ۸
گزارش نشست علمی «استکبارستیزی از مفاهیم نظری تا معانی فلسفی»

باسمه تعالی

نشست علمی «استکبارستیزی از مفاهیم نظری تا معانی فلسفی»، به همت مدیریت فرهنگی معاونت کاربردی‌سازی علوم انسانی و فرهنگی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به‌مناسبت سالروز سیزده آبان، روز ملی مبارزه با استکبار جهانی در روز سه‌شنبه، مورخ ۱۲ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۰ تا  ۱۲ در محل سالن اندیشه پژوهشگاه برگزار شد. دراین نشست دکتر سعید زیباکلام؛ استاد فلسفه دانشگاه تهران، دکتر بیژن عبدالکریمی؛ دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی، دکتر سید جواد میری؛ استاد پژوهشکده علوم اجتماعی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به سخنرانی پرداختند و مسئولیت دبیری نشست نیز برعهده دکتر منوچهر رشادی؛ سرپرست گروه راهبردی سیاست و امنیت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بود.

 

 در ابتدا دبیر نشست، دکتر رشادی در مقدمه‌ای، واقعه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و تسخیر سفارت آمریکا را ناشی از خشم   انبارشده جامعه ایران و عملکرد چنددهه‌ای دولت ایالات متحده می‌داند، نه یک اقدام احساسی  از سوی   دانشجویان. وی با مرور پیشینه مداخله‌گری آمریکا، به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سرنگونی دولت قانونی دکتر   مصدق، غارت منابع نفتی، تأسیس ساواک توسط سازمان سیا، تحمیل لایحه کاپیتولاسیون و تبعید امام   خمینی اشاره کرده و تأکید می‌کند که ایران عملاً به پادگانی نظامی با حضور حدود ۵۰ هزار مستشار آمریکایی   تبدیل شده بود که اختیارات سیاسی و   اقتصادی   را از دولت و ارتش سلب کرده بودند. ​ در ادامه، وی دو   عاملِ پذیرش شاه از سوی آمریکا و دیدار نخست‌وزیر دولت موقت با برژینسکی در الجزایر را   شتاب‌دهنده   خیزش دانشجویان پیرو خط امام عنوان می‌کند. به گفته او، این واقعه که با تأیید امام خمینی «انقلاب دوم»   و محل آن «لانه جاسوسی» نامیده شد، پاسخی مستقیم به اقدامات تخریبی و کودتاهای   احتمالی علیه   انقلاب نوپای مردم ایران بوده است.

 

 

پس از این مقدمه، نخستین سخنران این نشست، دکتر سعید زیباکلام، استاد فلسفه دانشگاه تهران   سخنرانی خود را با عنوان «استکبارسیتزی گزینشی» ارائه کرد و بحث خود را بر پایه اصلی اهمیت  تقویت جمهوریت و مردم‌سالاری به عنوان راهکار مقابله با استکبار استوار ساخت. وی در ابتدا با اشاره به سیاست‌های آمریکا در قبال ایران،  اظهار  داشت که تقابل میان ایران و آمریکا صرفاً به عرصه نظامی محدود نمی‌شود و پس از پایان  رویارویی نظامی همچنان در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای ادامه خواهد یافت و گفت در  چنن شرایطی ضرورت اصلاح مسائل داخلی به عنوان مسئله اساسی کشور در کنار مسئله جنگ و  مقابله با استکبار خارجی ضرورتی انکارناپذیر است. وی به لزوم اصلاح ساختارهایی که به‌واسطه  برخورداری از قدرت و ثروت و پیوندهای سیاسی، اقتصادی و خانوادگی، از نظارت و پاسخ‌گویی بری  بوده‌اند، اشاره کرد و افزود اصلاح این ساختارها، مقابله با سازوکاری است که وی آن را مصداق استکبار داخلی نامگذاری کرد. او در ادامه تضعیف نهادهای نظارتی و حقوقی را عامل گسترش فقر، محرومیت، تبعیض و شکاف اجتماعی دانست و تلاش برای تقویت جمهوریت و مردمسالاری و مشارکت مردم را راهی برای مقابله با این اشکالات ساختاری خواند.

وی ضعف شناخت و باور به جمهوریت و مردم‌سالاری در میان بخشی از مسئولان و فعالان سیاسی را از عوامل محدودشدن مشارکت و نظارت عمومی دانست و فراهم‌آوردن امکان حضور مؤثر شهروندان در تصمیم‌گیری‌ها برای مهار ساختارهای غیرپاسخ‌گو و تقویت بنیان‌های حکمرانی را نیاز امروز ساختار حکمرانی خواند.

 

تجمعات مردمی؛ فرصتی برای احیای مشارکت سیاسی، تقویت امید اجتماعی و احساس مسئولیت نسبت به وطن

استاد فلسفه دانشگاه تهران، تجمعات مردمی ماه‌های اخیر را جلوه‌ای از مشارکت خودجوش عمومی ارزیابی کرد که ظرفیتی برای گسترش حضور سیاسی شهروندان به شمار می‌رود. وی تداوم این حرکت‌ها و تبدیل تدریجی آن‌ها به ساختارهای پایدار اجتماعی و سیاسی را زمینه‌ساز افزایش قدرت مردم و تقویت حاکمیت ملی دانست.

به گفته زیباکلام، استمرار مشارکت عمومی به امکان پیگیری واقعی منافع و مطالبات مردم وابسته است. از سوی دیگر تشکل‌های مستقل صنفی و سیاسی می‌توانند بستر گفت‌وگو درباره مسائل معیشتی، اجتماعی و ملی را فراهم آورند و مطالبات شهروندان را در مسیرهای قانونی و جمعی پیگیری کنند. وی بر استقلال این تشکل‌ها از مداخله نهادهای حکومتی تأکید کرد و نقش نخبگان را غنابخشیدن به گفت‌وگوها، و وظیفه مسئولان را حمایت از فعالیت آن‌ها در چارچوب قانون دانست.

او همچنین هشدار داد که انسداد راه‌های مؤثر مطالبه‌گری، به انباشت نارضایتی، بیگانگی سیاسی و افزایش فاصله جامعه با ساختار قدرت می‌انجامد و زمینه بهره‌برداری قدرت‌های خارجی را فراهم می‌کند. در مقابل، گسترش تشکل‌های مستقل می‌تواند مشارکت، مسئولیت‌پذیری و تعلق اجتماعی را تقویت کند و از تبدیل نارضایتی‌ها به بحران‌های سیاسی جلوگیری نماید.

زیباکلام در پایان، دستیابی به نتایج ملموس در پیگیری مطالبات را عامل افزایش امید اجتماعی، اعتماد و احساس مسئولیت نسبت به کشور دانست. وی وطن‌دوستی را در توجه به سرنوشت جامعه و مسئولیت‌پذیری در بزنگاه‌های تاریخی معنا کرد و موفقیت تشکل‌های مردمی را زمینه‌ساز تقویت این پیوند برشمرد.

 

دومین سخنران این نشست، دکتر بیژن عبدالکریمی، دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی، در ابتدای سخنرانی خود با عنوان «معانی فلسفی و پیامدهای متافیزیکی رخداد طوفان‌الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳»، به رویکرد فلسفی و پدیدارشناسی خود در بحث اشاره کرد.

 ۷ اکتبر به مثابه «رخداد» گسست در نظم مسلط و افق فهم واقعیت

عبدالکریمی با ارجاع به اندیشه هایدگر، واقعه ۷ اکتبر را در معنای فلسفی «رخداد» تفسیر کرد؛ واقعه‌ای که مفروضات نظم موجود را به پرسش می‌گیرد و افق‌های تازه‌ای برای فهم واقعی می‌گشاید. به باور وی، این رخداد تصور امکان مدیریت مسئله فلسطین از طریق عادی‌سازی روابط و ترتیبات اقتصادی و امنیتی، بدون حل بنیادین آن را با بحران مواجه ساخت و فلسطین را بار دیگر به مرکز توجه جهانی بازگرداند. وی یکی از دلالت‌های این رخداد را آشکارشدن واقعیتی تاریخی دانست ;ه در نظم سیاسی مسلط به حاشیه رانده شده بود. از نظر او، کنارگذاشتن یک مسئله یا گروه انسانی از عرصه سیاست، به محوشدن آن نمی‌انجامد. عبدالکریمی این تحلیل را به جامعه ایران نیز تعمیم داد و بر ضرورت توجه به مطالبات و تجربه‌های زیسته گروه‌های نادیده‌گرفته‌شده تأکید کرد.

او همچنین با تفکیک امنیت تکنولوژیک از امنیت وجودی، یادآور شد که واقعه 7 اکتبر و البته مقاومت مردم ایران در جنگ تحمیلی اخیر نشان داد که فناوری‌های پیشرفته نظارت و کنترل، به‌تنهایی قادر به تأمین امنیت پایدار نیستند و مسائل تاریخی و سیاسی حل‌نشده می‌توانند محدودیت‌های عقلانیت محاسبه‌گر و تصور ناقص کنترل کامل واقعیت را آشکار سازند.

عبدالکریمی با اشاره به مفهوم «پایان تاریخ» در اندیشه فوکویاما، تصور رفع تدریجی منازعات تاریخی از رهگذر توسعه اقتصادی و گسترش نظم لیبرال را نقد کرد. وی تاریخ را عرصه‌ای گشوده و متأثر از هویت، حافظه، رنج و مطالبات انسانی دانست که در آن، تعارض‌های بنیادین می‌توانند دوباره ظهور کنند. از این منظر، تحلیل سیاست مستلزم توجه هم‌زمان به عوامل انسانی، تاریخی، قدرت و فناوری است.

بازگشت امر انسانی به عرصه سیاست

استاد فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی در ادامه اشاره کرد که رخداد ۷ اکتبر و تحولات پس از آن، محدودیت تحلیل‌هایی را آشکار کرد که سیاست را عمدتاً بر پایه توان نظامی، اقتصاد و فناوری توضیح می‌دهند. وی حافظه تاریخی، رنج، هویت، عدالت و معنای زندگی را از عناصر مؤثر در کنش سیاسی دانست و بر اهمیت آن‌ها در فهم جنبش‌های معطوف به مقاومت، رهایی و آرمان‌های تاریخی تأکید کرد.

مسئله «دیگری» و بحران جهان‌شمولی حقوق بشر و اخلاق مدرن

عبدالکریمی با ارجاع به اندیشه امانوئل لویناس، به‌رسمیت‌شناختن «دیگری» را مسئله‌ای اخلاقی و متافیزیکی دانست که مستلزم فهم تجربه و جهان اوست. وی بازنمایی دیگری صرفاً در مقام تهدید امنیتی را نقد کرد و مسئله فلسطین را چالشی برای این منطق خواند. او ضرورت چنین نقدی را در جامعه ایران نیز مطرح ساخت و بر توجه به گروه‌های اجتماعی، مطالبات و تجربه‌های شهروندان تأکید کرد.

وی با نقد تقلیل تلفات انسانی جنگ‌ها به آمار و داده، بر نادیده‌ماندن فردیت، رنج و تجربه انسان‌ها در محاسبات سیاسی و رسانه‌ای تأکید کرد.انسان همچنان واجد عاملیت، معنا و توان کنش تاریخی است و در برابر سازوکارهایی که او را به موضوعی قابل کنترل فرو می‌کاهند، مقاومت می‌کند.

عبدالکریمی جنگ غزه و تحولات پس از ۷ اکتبر را زمینه طرح پرسش درباره جهان‌شمولی عملی حقوق بشر دانست. وی توضیح داد که تفاوت در ارزیابی رنج غیرنظامیان و توجیه آن با ملاحظات امنیتی، اعتبار اجرای یکسان اصولی چون کرامت انسانی و منع مجازات جمعی را به چالش می‌کشد و این نکته را به اذهان متبادر می‌کند که میان اعتبار جهان‌شمول این اصول و نحوه تحقق آن‌ها در مناسبات قدرت چه فاصله عمیقی وجود دارد.

عبدالکریمی در ادامه قرائتی از واقع‌گرایی را نقد کرد که رفتار سیاسی را صرفاً بر اساس محاسبه قدرت و منافع مادی توضیح می‌دهد. به باور او، هویت، دین، خاطره، رنج تاریخی، تحقیر و آرمان‌گرایی در شکل‌گیری کنش سیاسی مؤثرند؛ ازاین‌رو، فهم روابط بین‌الملل به توجه جدی‌تر به ابعاد تاریخی، فرهنگی، اخلاقی و انسانی نیاز دارد.

این استاد فلسفه در پایان، بر پیش‌بینی‌ناپذیری کامل پیامدهای کنش انسانی تأکید کرد. انسان‌ها در شکل‌گیری تاریخ نقش دارند، اما توان کنترل همه نتایج اقدامات خود را ندارند. وی رخداد ۷ اکتبر را نیز واجد پیامدهایی دانست که از اهداف اولیه کنشگران فراتر می‌روند و گشودگی، پیچیدگی و غیرخطی‌بودن فرایند تاریخ را نشان می‌دهند.

 

 

دکتر سید جواد میری، استاد تمام پژوهشکده علوم اجتماعی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات  فرهنگی، به عنوان سومین سخنران نشست «استکبارستیزی از مفاهیم نظری تا معانی فلسفی»،  سخنرانی خود را با عنوان «آیا استکبار همان امپریالیسم است؟ کندوکاوی در چندو چون مفاهیم  نظری» عرضه کرد.

میری در ابتدای سخنرانی خود با پرداختن به این موضوع که «آیا استکبار همان امپریالیسم  است؟»، به بررسی تفاوت این دو مفهوم و پیامدهای آن برای شناخت سلطه پرداخت. وی ب ا طرح  این پرسش که مقاومت بدون شناخت دقیق موضوع آن چگونه امکان‌پذیر است، بر ضرورت  صورت‌بندی نظری مفاهیم سیاسی و نقش دانشگاه در تبیین نظم جهانی تأکید کرد.

از معنای استکبار تا تحلیل ساختاری امپریالیسم

استاد پژوهشکده علوم اجتماعی با اشاره به کاربرد استکبار در متون ادبی و تاریخی، به تفکیک مفاهیم اسم ذات و اسم معنا اشاره کرد و گفت استکبار را می‌توان در شمار اسم‌های معنا قرار داد؛ زیرا به حالت و رفتاری اشاره دارد که در وجود یک فرد یا گروه ظهور می‌کند. این مفهوم به‌خودی‌خود ارجاع مستقیمی به یک نظام یا ساختار مشخص در نظم جهانی ندارد، بلکه بیشتر ناظر به رفتارها و خلقیات متکبرانه و سلطه‌جویانه است. از این منظر، نمی‌توان پیچیدگی وضعیت تاریخی و ساختاری جهان امروز را صرفاً با اطلاق صفت استکباری به یک کشور یا قدرت سیاسی توضیح داد. به باور او، چنین معنایی به‌تنهایی برای توضیح سازوکارهای پیچیده سلطه در جهان معاصر کفایت نمی‌کند. وی در مقابل، با مرور تعریف لنین از امپریالیسم، بر پیوند انحصارهای اقتصادی، سرمایه مالی و رقابت قدرت‌ها برای تصاحب منابع و بازارها تأکید کرد. در این چارچوب، سلطه در نسبت با ساختار سرمایه‌داری و روابط تاریخی قدرت تحلیل می‌شود. نین در سال ۱۹۱۶ امپریالیسم را بالاترین مرحله سرمایه‌داری دانست و پنج ویژگی برای آن برشمرد؛ تمرکز تولید و شکل‌گیری انحصارها، درهم‌آمیختگی سرمایه صنعتی و بانکی و پیدایش سرمایه مالی، اهمیت یافتن صدور سرمایه به جای صدور صرف کالا، تقسیم جهان میان اتحادیه‌های انحصاری سرمایه‌داران و تقسیم سرزمینی جهان میان قدرت‌های بزرگ و رقابت برای تصاحب مستعمرات و بازارها. در این چارچوب، جنگ جهانی اول صرفاً یک نزاع ملی نبود، بلکه از منظر لنین نتیجه رقابت قدرت‌های سرمایه‌داری امپریالیستی برای دستیابی به بازارها، منابع و مستعمرات به شمار می‌رفت. امپریالیسم به مجموعه‌ای از روابط و سازوکارهای اقتصادی و سیاسی اشاره دارد که در قالب نظام سرمایه‌داری و مناسبات قدرت در مقیاس جهانی عمل می‌کنند.

 میری با بیان اینکه مطالعات سرمایه‌داری و نظم جهانی در بیش از یک قرن گذشته پیچیده‌تر شده است، به تحولات اقتصادی چین اشاره کرد و گفت: ظهور چین و شکل‌گیری طبقه متوسط گسترده در این کشور، معادلات پیشین نظم جهانی را با پرسش‌های تازه‌ای روبه‌رو کرده است. اگر جمعیتی چندصد میلیونی بخواهد به سطح مصرف و سبک زندگی طبقه متوسط اروپا و آمریکا دست یابد، مسئله محدودیت منابع و ظرفیت‌های زیست‌محیطی زمین مطرح می‌شود. این تحولات نشان می‌دهد که فهم امپریالیسم و مناسبات جهانی، نیازمند تحلیل‌هایی فراتر از صورت‌بندی‌های اولیه است. وی همچنین با اشاره به مفهوم «تکنوفئودالیسم» یانیس واروفاکیس، نقش کنترل فناوری‌ها و بنگاه‌های بزرگ در تمرکز ثروت و قدرت را برجسته کرد. به گفته او، شناخت این تحولات مستلزم بهره‌گیری از مفاهیم و نظریه‌های متناسب با وضعیت کنونی است.

ضرورت برساخت دستگاه مفهومی و چارچوب نظریه‌پردازی برای نقد استکبار

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با اشاره به نقدهای متافیزیکی و هستی‌شناحتی شهید مطهری و علامه  طباطبایی بر مادی‌گرایی و مارکسیسم، تاکید کرد نقد جهان‌بینی مارکسیستی، نیاز و ضرورت مطالعه ابزارهای مفهومی آن برای فهم سرمایه‌داری را برطرف نمی‌کند. وی با تأکید بر ضرورت تفکیک سطوح هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی در مطالعات علوم انسانی تأکید کرد نقد یک جهان‌بینی لزوماً به معنای بی‌نیازی از مفاهیم تحلیلی آن برای شناخت پدیده‌های اجتماعی نیست. ما باید بتوانیم ساختارهای اقتصادی و سیاسی جهان معاصر را با دستگاهی مفهومی و دقیق تحلیل کنیم، نه اینکه صرفاً به رد یا پذیرش کلی یک جریان فکری بسنده کنیم. میری با نگاه نقادانه به مطالعات دانشگاهی ما اشاره کرد از قرن نوزدهم تاکنون صدها اثر و صورت‌بندی نظری در سنت‌های علمی  مختلف جهان درباره امپریالیسم شکل گرفته است؛ اما باید پرسید مفهوم استکبار تا چه اندازه در مطالعات دانشگاهی ما مورد واکاوی و مفهوم‌سازی قرار گرفته است. اگر قرار است این مفهوم مبنای یک رویکرد نظری و عملی در برابر نظم جهانی باشد، باید بتوانیم مؤلفه‌ها، سازوکارها و نسبت آن را با ساختارهای قدرت و سرمایه‌داری روشن کنیم.

میری در ادامه سخنان خود با معرفی «انسان اقتصادی» به‌عنوان یکی از مبانی نظم سرمایه‌داری، محوریت نفع و سود در این الگو را بررسی کرد. وی در برابر آن، ایده «انسان دینی» و جهت‌گیری به‌سوی خیر را مطرح ساخت و تأکید کرد که ارائه چنین بدیلی، مستلزم تبیین نظری انگیزه‌های انسانی و مناسبات اجتماعی است. از نظر او، ارزش‌های دینی برای اثرگذاری در مواجهه با نظم موجود، باید با سازوکارهای واقعی زندگی اجتماعی پیوند یابند.

استعمارزدایی و مسئولیت دانشگاه

استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در پایان، با مرور رویکردهای ضداستعماری، پسااستعماری و استعمارزدایی، بر محدودیت رهایی صرفاً سیاسی از استعمار تأکید کرد. وی با اشاره به کوشش‌های سمیر امین و ادوارد سعید برای مرکززدایی از غرب، ضرورت بازاندیشی در مبانی معرفتی در بحث‌های ضد استعماری به مطالعات جدید در عرصه استعمارزدایی پرداخت که با مراجعه به ظرفیت‌های سنت‌های فکری ایران، اسلام، هند و چین و به طورکلی ظرفیت‌های فکری و فرهنگی غیرغربی ممکن خواهد بود.

او از کم‌توجهی آموزش علوم انسانی به این مباحث انتقاد کرد و پژوهش، مفهوم‌پردازی و تدوین چارچوب‌های نظری را از وظایف دانشگاه دانست. به باور وی، تداوم کنش جمعی و مواجهه مؤثر با سلطه، به پشتوانه‌ فکری و دستگاه مفهومی و نظری نیاز دارد تا بتواند مشارکت اجتماعی را جهت دهد و در نهایت نمی‌توان بدون تولید دانش، بازاندیشی در سنت‌های فکری و شناخت دقیق نظم جهانی، از مقاومت پایدار سخن گفت.

پس از بحث و گفت و گو و هم‌اندیشی میان مهمانان و سخنرانان حاضر در جلسه، در پایان این نشست، در آستانه سالروز تسخیر لانه جاسوسی، سفارت آمریکا در ۱۳ آبانماه ۱۳۵۸ و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی و همچنین در راستای نشر ارزش وقف فرهنگی، تعداد ۱۲۰ عنوان کتاب با محوریت استعمارشناسی، استکبارستیزی و غرب شناسی، به دو «کتابخانه مرکزی پژوهشگاه« و «کتابخانه تخصصی تاریخ معاصر ایران و مطالعات استعمارشناسی» پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی اهدا شد‌‌‌. این آثار غالبا از سوی استادان پیشکسوت، ناشران، صاحب نظران و علاقمندان و حامیان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به پژوهشگاه ارسال شده بودند.