گزارش سومین نشست از سلسله وبینارهای بین‌المللی «جلوه جاودان پیامبر اعظم(ص) در گستره تمدن و فرهنگ اسلامی» (4 آبان‌ماه 1405)

۰۴ آبان ۱۴۰۵ | ۱۷:۱۵ کد : ۲۸۱۸۶ آخرین عناوین یادداشت‌ها
تعداد بازدید: ۷
گزارش سومین نشست از سلسله وبینارهای بین‌المللی «جلوه جاودان پیامبر اعظم(ص) در گستره تمدن و فرهنگ اسلامی» (4 آبان‌ماه 1405)

 

سومین نشست از سلسله وبینارهای بین‌المللی «جلوه جاودان پیامبر اعظم(ص) در گستره تمدن و فرهنگ اسلامی» به همت پژوهشکده مطالعات قرآنیِ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و با همکاری انجمن ایرانی مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، چهارم آبان‌ماه ۱۴۰۵، برگزار شد.
در این نشست، حجت‌الاسلام دکتر علیرضا زکی‌زاده رنانی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات قرآنی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، با موضوع «معراج پیامبر اکرم(ص)؛ از دلالت‌های قرآنی تا افق معرفتی و کلامی» و دکتر مالک شجاعی جشوقانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و مدیر پژوهشی پژوهشگاه، با موضوع «علوم انسانی و هرمنوتیک سیره‌پژوهی در ایران پسامشروطه؛ تأملی بر مجموعه کتاب «محمد خاتم پیامبران»» به سخنرانی پرداخت.

در ابتدای نشست، دبیر جلسه، دکتر محمدعلی طباطبایی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات علوم قرآنی، توضیح کوتاهی درباره هدف برگزاری این سلسله نشست‌ها ارائه و خاطرنشان کرد که این نشست‌های بین‌المللی به‌مناسبت هزاروپانصدمین سال میلاد پیامبر اکرم(ص)، با هدف بازخوانی و معرفی ابعاد علمی، فرهنگی و تمدنی سیره و شخصیت پیامبر اعظم(ص) برگزار می‌شوند. در این مجموعه نشست‌ها، آثار علمی مهم معاصر در چهار محور معرفی، تحلیل و موضوع گفت‌وگوی علمی قرار خواهند گرفت: قرآن و روایات: پیامبر(ص)، الگوی کامل بشری در اعتقادات و اخلاق؛ تاریخ: پیامبر(ص)، معمار تمدن و تحول‌آفرین در جامعه؛ ادبیات: پیامبر(ص)، تجلی عشق و ارادت؛ و حکمرانی: پیامبر(ص)، الگوی حکمرانی و عدالت اجتماعی. وی در ادامه از سخنرانان دعوت کرد تا به ایراد سخن بپردازند.

معراج پیامبر اکرم(ص)؛ از دلالت‌های قرآنی تا افق معرفتی و کلامی
نخستین سخنران نشست، دکتر زکی‌زاده، ضمن تسلیت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، هدف سخنرانی خود را نه مرور جزئیات واقعه، بلکه بررسی معرفت‌شناختی مشاهده آیات الهی از سوی پیامبر(ص) و شناخت حاصل از آن عنوان کرد. وی اختلاف دیدگاه‌ها درباره معراج را در دو محور کلی دسته‌بندی کرد: نخست، ارزیابی انتقادی گزارش‌های مربوط به این واقعه و دوم، تفسیر آن به‌عنوان تجربه‌ای شخصی، رؤیا یا تجربه‌ای روحانی.

این پژوهشگر با اشاره به کاربرد واژه «معراج» در قرآن کریم گفت که این لفظ به همین صورت در قرآن نیامده است، اما واژه‌های مرتبط با آن، از جمله «معارج»، در آیات قرآن به کار رفته‌اند. این واژه‌ها از نظر لغوی بر صعود و بالا رفتن یا وسیله صعود، مانند نردبان، دلالت دارند؛ برای نمونه، در آیه ۳۳ سوره زخرف، از «معارج» به معنای نردبان‌هایی برای صعود یاد شده است.

به گفته دکتر زکی‌زاده، آیات مرتبط با معراج را می‌توان بر اساس نوع دلالت در دو گروه قرار داد. گروه نخست، آیاتی هستند که مفسران مستقیماً به واقعه معراج مربوط دانسته‌اند: آیه نخست سوره اسراء که به سیر شبانه پیامبر(ص) اشاره دارد و آیات آغازین سوره نجم که در تفسیرها با سیر آسمانی معراج پیوند یافته‌اند. گروه دوم، آیاتی هستند که مفسران با توجه به روایات اسلامی و در ضمن مباحث تفسیری، آن‌ها را مرتبط با معراج دانسته‌اند؛ از جمله آیاتی از سوره بقره و نیز سوره‌های یونس و انعام. ازاین‌رو، باید میان آیات دارای دلالت مستقیم و آیاتی که ارتباطشان با معراج در پرتو روایات و تفسیرها مطرح شده است، تمایز گذاشت.

وی مسئله اصلی در بررسی معرفت‌شناختی معراج را مواجهه پیامبر(ص) با امر غیبی و شناخت حاصل از آن دانست و با استناد به آیه نخست سوره اسراء، با تعبیر «لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا»، و آیه ۱۸ سوره نجم، با تعبیر «لَقَدْ رَأَى مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَى»، توضیح داد که در این آیات، مشاهده آیات الهی محوریت دارد. تعبیر «مِنْ آیَاتِنَا» نیز به مشاهده بخشی از آیات الهی اشاره می‌کند؛ هرچند درباره مصادیق دقیق این آیات، در منابع روایی و تفسیری دیدگاه‌های مختلفی نقل شده است.

همچنین برای تحلیل این مواجهه، سه محور را مطرح کرد: منشأ معرفت پیامبر(ص)، مشاهده آیات الهی و شهود قلبی. محور نخست به منشأ معرفت نبوی مربوط است. بخشی از معرفت و تعلیم پیامبر(ص) از طریق وحی و فرشته وحی حاصل می‌شود و سرچشمه نهایی آن خداوند متعال است. دکتر زکی‌زاده با اشاره به آیات سوره نجم، از جمله «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى»، افزود که در بحث معراج، مسئله وحی مستقیم و بدون واسطه نیز مطرح شده است.
محور دوم، مشاهده آیات الهی است. بر اساس گزارش‌های مربوط به معراج، پیامبر(ص) در این سفر با شگفتی‌ها و حقایقی از عالم روبه‌رو شدند. از این منظر، معراج را می‌توان مرحله‌ای دانست که معرفت پیامبر(ص) در آن از دانستن به مشاهده و شهود نزدیک می‌شود.
محور سوم، شهود قلبی است که دکتر زکی‌زاده آن را با آیه «مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» از سوره نجم توضیح داد. بر این اساس، موضوع صرفاً دیدن ظاهری نیست، بلکه ادراک درونی و تصدیق قلبی آنچه مشاهده شده نیز اهمیت دارد.

وی با اشاره به آیات ۱۱، ۱۷ و ۱۸ سوره نجم، سه مفهوم «بصر»، «رؤیت» و «فؤاد» را در ساختار معرفت‌شناختی این تجربه از یکدیگر متمایز کرد. به توضیح او، دیدن در متون دینی لزوماً به معنای مشاهده با چشم ظاهری نیست و می‌تواند ابعاد باطنی نیز داشته باشد. در این چارچوب، دیدن زمینه دریافت را فراهم می‌کند، رؤیت به آشکارشدن آنچه مشاهده شده مربوط است و فؤاد به تصدیق آن می‌پردازد. بنابراین، مشاهده پیامبر(ص) در معراج را نمی‌توان به حس بینایی محدود کرد؛ این تجربه، بر اساس این تحلیل، با کشف و شهود و پذیرش قلبی همراه است. تصدیق قلبی نیز به معنای پذیرش عمیق و استوار حقیقت دریافت‌شده است، به‌گونه‌ای که پیامبر(ص) در برابر آن دچار تردید و اضطراب نمی‌شود.

بخش دیگری از سخنرانی به دیدگاه‌های مستشرقان و پژوهشگران غربی اختصاص داشت. دکتر زکی‌زاده در این بخش اشاره کرد که برخی از این پژوهشگران با ارزیابی انتقادی منابع تاریخی، اصل معراج را زیر سؤال برده یا آن را در قالب اسطوره تفسیر کرده‌اند. او از بارون کارا دو وو، خاورشناس فرانسوی، یاد کرد که معراج را اسطوره دانسته و شکل‌گیری روایت آن را به فعالیت شاعران و مینیاتوریست‌ها نسبت داده است.

وی تصریح کرد: تفاوت در منابع مورد استفاده، دسترسی نداشتن به برخی گزارش‌ها و بررسی‌نشدن همه داده‌های تاریخی و روایی می‌تواند در شکل‌گیری اختلاف برداشت‌ها مؤثر باشد. ازاین‌رو، ارزیابی روایت معراج باید بر پایه بررسی مجموعه منابع تاریخی، روایی و تفسیری صورت گیرد. او همچنین به دیدگاهی منسوب به گوستاو لوبون اشاره کرد که بر اساس آن، قرآن تنها معجزه پیامبر(ص) دانسته شده و معجزات دیگر به برخی اصحاب نسبت داده شده‌اند. دکتر زکی‌زاده در این زمینه بر لزوم توجه به گزارش‌های قرآنی و مباحث مربوط به معجزاتی همچون شق‌القمر تأکید کرد.

او همچنین به مقاله‌ای درباره معراج در دانشنامه لایدن اشاره کرد که به مایکل آنتونی سلز نسبت داده شد. در این دیدگاه، نبودن واژه «معراج» در قرآن، طرح بخش‌هایی از روایت در منابع روایی و احتمال تأثیرپذیری از اسطوره‌های فرهنگی یهودی و غربی، از جمله دلایل تردید درباره این واقعه عنوان شده است. وی تأکید کرد که نبودن خود واژه «معراج» در قرآن، به‌تنهایی نمی‌تواند دلیلی برای انکار واقعه باشد و باید دلالت آیات و مجموعه گزارش‌های مرتبط را در کنار یکدیگر بررسی کرد.

دکتر زکی زاده در ادامه به دیدگاه‌هایی پرداخت که معراج را تجربه‌ای صرفاً شخصی، دینی یا روحانی می‌دانند. به گفته او، اگر معراج فقط تجربه‌ای شخصی تلقی شود، پرسش‌هایی درباره نحوه بازتاب آن در قرآن و نسبت آن با سیر پیامبر(ص) پدید می‌آید. تعبیر «أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا» در آیه نخست سوره اسراء به سیر شبانه پیامبر(ص) اشاره دارد و در تحلیل معراج باید نسبت این تعبیر با تفسیرهای گوناگون بررسی شود.


دکتر زکی‌زاده گزارش‌های متعدد روایی را نیز مهم دانست و گفت که از نظر وی، اصل معراج با روایت‌هایی که به تواتر لفظی و معنوی رسیده‌اند تأیید می‌شود؛ استدلال‌های عقلی نیز در این زمینه مطرح‌اند. وی با اشاره به دیدگاه برخی پژوهشگران غربی، از جمله کارن آرمسترانگ، یادآور شد که در برخی مطالعات، روایت معراج مسلمانان متأثر از داستان‌ها و سنت‌های عرفانی یهودی دانسته شده است. در عین حال، اختلاف‌نظر درباره جسمانی یا روحانی بودن معراج همچنان در پژوهش‌های اسلامی و غربی ادامه دارد.

وی در پایان سخنان خود تأکید کرد: فهم معراج پیامبر(ص) مستلزم توجه هم‌زمان به دلالت آیات، گزارش‌های روایی، مباحث عقلی و ابعاد معرفتی و کلامی آن است. همچنین، باید میان اصل واقعه و اختلاف‌نظرها درباره چگونگی و جزئیات آن تمایز گذاشت و هر یک را بر اساس شواهد و منابع مربوط بررسی کرد.

 

علوم انسانی و هرمنوتیک سیره‌پژوهی در ایران پسامشروطه؛ تأملی بر مجموعه کتاب «محمد خاتم پیامبران»
در ادامه، دکتر مالک شجاعی جشوقانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ضمن عرض تسلیت به‌مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، با اشاره به تجربه شخصی خود از آشنایی با مجموعه کتاب «محمد خاتم پیامبران» اظهار کرد که آشنایی او با این مجموعه به دوران نوجوانی و حضور در کتابخانه مسجد بازمی‌گردد. این مجموعه که در دهه ۱۳۴۰ به همت حسینیه ارشاد منتشر شد، در فضایی از تحولات و تلاطم‌های فکری آن دهه شکل گرفت و از این منظر، برای بررسی نسبت ایرانیان با میراث نبوی اهمیت دارد.

وی با طرح این پرسش که علوم انسانی چه نسبتی با زیست مؤمنانه ایرانیان داشته و چگونه بر فهم آنان از سیره پیامبر(ص) تأثیر گذاشته است، گفت که یکی از مسائل مهم در بررسی سیره‌پژوهی در ایران پس از مشروطه، چگونگی تأثیرپذیری این حوزه از مفاهیم، چارچوب‌های فکری و گفتمان‌های علوم انسانی است.

دکتر شجاعی با بیان اینکه پژوهش‌های سیره‌پژوهی در ایران معاصر را نمی‌توان مستقل از تحولات علوم انسانی بررسی کرد، افزود: به اعتقاد او، بخش عمده کسانی که پس از انقلاب مشروطه به دین‌شناسی پرداخته‌اند، به‌شدت از علوم انسانی، از جمله روان‌شناسی، فلسفه و حقوق، تأثیر پذیرفته‌اند. همچنین، جریان‌های فکری انسان‌گرایانه و ملی‌گرایانه که پس از رنسانس در فضای فکری جدید شکل گرفتند، بر این تحولات اثرگذار بوده‌اند. این تأثیرپذیری، حکمت نظری، حکمت عملی و حکمت زندگی را نیز دربر گرفته است. در نتیجه، در فضای فکری و نهادی ایران معاصر، سنت و مدرنیته درهم‌تنیده شده‌اند و تنش‌های حاصل از این ترکیب همچنان به تولید مسائل جدید در سطوح نهادی و گفتمانی منجر می‌شود.

این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه، با تأکید بر ضرورت تفکیک میان مفهوم انسانیت و علوم انسانی، بیان کرد که در برخی جریان‌های دینی که به دنبال ارائه تفسیری مدرن از دین هستند، مفهوم علوم انسانی در فضایی مبهم به کار می‌رود. گاهی منظور از علوم انسانی، هر نوع معرفت و باوری درباره انسان است؛ در حالی که باید میان معرفت‌های مربوط به انسان در سنت‌های مختلف و علوم انسانی به معنای جدید آن تمایز قائل شد. در سنت‌های غیراروپایی نیز تأمل درباره انسان سابقه‌ای طولانی دارد. در آثار مولانا، سعدی و حافظ و همچنین در سنت‌های اسطوره‌ای و دینی پیشامدرن، مباحث متعددی درباره انسان مطرح شده است؛ اما وجود این تأملات به معنای شکل‌گیری علوم انسانی به مفهوم جدید نیست.

وی با بیان اینکه علوم انسانی به معنای جدید آن در قرن نوزدهم شکل گرفته است، تصریح کرد که یکی از نکات کلیدی در بررسی سیره‌پژوهی پسامشروطه، توجه به همین تمایز است. اگر میان انسانیت و علوم انسانی جدید تفکیک روشنی صورت نگیرد، بخش مهمی از تحولات معرفتی، نهادی و گفتمانی این دوره به‌درستی فهم نخواهد شد.

دکتر شجاعی با اشاره به تحولات معرفتی در اروپا و تأثیر آن‌ها بر شکل‌گیری علوم انسانی جدید گفت که آنچه در مفهوم علوم انسانی جدید اهمیت تعیین‌کننده دارد، صرفاً موضوع انسان نیست، بلکه مفهوم علم و جایگاه آن در شناخت جهان است. شکل‌گیری علم جدید در سنت فکری اروپا، تحولی بزرگ در معرفت بشری ایجاد کرد و بر حوزه‌های مختلف شناخت، از جمله انسان‌شناسی و دین‌شناسی، تأثیر گذاشت.

او برای توضیح این تحول، به جایگاه نیوتن در الگوی علم‌ورزی جدید اشاره کرد و گفت که نیوتن به نماد علم جدید تبدیل شد؛ الگویی که بر اساس آن، شناخت طبیعت با تکیه بر قوانین و روش‌های علمی دنبال می‌شد. این تحول به‌تدریج بر سایر حوزه‌های معرفتی نیز اثر گذاشت و زمینه را برای شکل‌گیری الگوهای جدید در مطالعه انسان فراهم کرد.

دکتر شجاعی در ادامه افزود: در این چارچوب، الگوهای جدید علمی در حوزه‌های مختلف، از جمله فلسفه، حقوق و اقتصاد، به کار گرفته شدند و انسان‌شناسی نیز از این تغییرات تأثیر پذیرفت. در نتیجه، مفاهیم و الگوهای پیشین در شناخت انسان و دین با پرسش‌ها و معیارهای جدیدی روبه‌رو شدند. از اواخر قرن هجدهم و در قرن نوزدهم نیز رویکردهای تاریخ‌گرا در سنت مسیحی گسترش یافتند و بر چگونگی مطالعه و تفسیر شخصیت‌های دینی تأثیر گذاشتند. این تحولات را باید در بررسی شکل‌گیری جریان‌های جدید دین‌شناسی و سیره‌پژوهی در جهان اسلام نیز در نظر گرفت.

وی با اشاره به جایگاه مجموعه «محمد خاتم پیامبران» در تاریخ اندیشه دینی ایران گفت که این مجموعه را می‌توان در ارتباط با تحولات و تنش‌های فکری دهه ۱۳۴۰ بررسی کرد؛ دوره‌ای که اندیشه دینی در ایران با پرسش‌های جدیدی درباره تاریخ، جامعه، انسان و دین مواجه بود. او برای نمونه به مقاله «جهان در عصر بعثت»، اثر محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی، اشاره کرد.

دکتر شجاعی همچنین با اشاره به آثار سیدجعفر شهیدی و رویکرد انتقادی او نسبت به برخی الگوهای شرق‌شناسانه، گفت که در بررسی آثار مربوط به پیامبر(ص)، باید به چارچوب‌های نظری و روش‌های پژوهشی نویسندگان نیز توجه کرد؛ زیرا این چارچوب‌ها بر چگونگی روایت تاریخ و تفسیر سیره پیامبر تأثیر می‌گذارند. وی با اشاره به آثار و دیدگاه‌های علامه طباطبایی و دکتر علی شریعتی نیز اظهار کرد که در این مجموعه، رویکردهای متفاوتی به شخصیت پیامبر(ص) دیده می‌شود. برای نمونه، مقاله «محمد در آیین اسلام» از علامه طباطبایی و اثر «سیمای محمد» از دکتر شریعتی، هر یک از منظری خاص به معرفی و تبیین شخصیت پیامبر(ص) پرداخته‌اند. همچنین، آثاری چون «ختم نبوت» از مرتضی مطهری، «اسلام و عقل» از علامه جعفری و «کارنامه اسلام» از عبدالحسین زرین‌کوب، در کنار نوشته‌هایی درباره اسلام و نسبت آن با جهان معاصر، بر تنوع رویکردهای فکری و پژوهشی در این مجموعه دلالت دارند.

این پژوهشگر با تأکید بر اهمیت تاریخی این مجموعه اظهار کرد: با وجود تنوع دیدگاه‌ها و مشارکت جریان‌های فکری مختلف، مجموعه «محمد خاتم پیامبران» نتوانست به مانیفستی فکری و فراگیر برای جمع‌بندی اندیشه دینی ایرانیان پس از مشروطه تبدیل شود؛ بااین‌حال، بررسی آن می‌تواند برای شناخت چگونگی مواجهه اندیشه دینی با علوم انسانی جدید راهگشا باشد.

وی با اشاره به تحولات فکری پس از انقلاب اسلامی گفت: در بررسی اندیشه دینی پس از انقلاب نیز باید به چگونگی شکل‌گیری و تحول گفتمان‌ها توجه کرد. مناسبات قدرت و معرفت و نیز نوع گفتمان دینی مورد حمایت نظام‌های حکمرانی، بر برجسته‌شدن برخی رویکردها و کم‌رنگ‌شدن رویکردهای دیگر تأثیر می‌گذارند. پس در فضای فکری معاصر، می‌توان دو گرایش کلی را مشاهده کرد: از یک سو، رویکردهایی که بیشتر از چارچوب‌های علوم انسانی و مطالعات دین در سنت فکری اروپا تأثیر می‌پذیرند و از سوی دیگر، رویکردهایی که بر ظرفیت‌های سنت دینی و معرفتی تأکید دارند و بیشتر به بازنگری در برخی جزئیات بسنده می‌کنند. در عین حال، جریان‌های مختلف در مواجهه با علوم انسانی جدید، از منظرهای کلامی، حدیثی، فلسفی و دیگر حوزه‌های معرفتی، مواضع متفاوتی دارند. بررسی این رویکردها و چگونگی شکل‌گیری آن‌ها برای فهم وضعیت اندیشه دینی و سیره‌پژوهی در ایران معاصر اهمیت دارد./پایان

 

کلیدواژه‌ها: گزارش سومین نشست از سلسله وبینارهای بین‌المللی «جلوه جاودان پیامبر اعظم(ص) در گستره تمدن و فرهنگ اسلامی» (4 آبان‌ماه 1405)