بهمناسبت روز بزرگداشت سید جمال الدین اسدآبادی
سیدجمال الدین اسدآبادی پیشگام عرصه روشنگری و روشنفکری در جهان اسلام
سید جمال الدین حسینی اسدآبادی در سال ۱۲۱۷ شمسی، در اسدآباد همدان در خانوادهای روحانی چشم به جهان گشود. پدرش سید صفدر و مادرش سکینه بیگم، دختر مرحوم میرشرف الدین حسینی قاضی است. درباره زادگاه و سالهای نخست زندگی وی اختلافاتی موجود است. ایرانیان وی را ایرانی، شیعه و از مردم اسدآباد میدانند که در اوان جوانی در قزوین به کسب مقدمات علوم و سپس به تکمیل تحصیلات خود در شهرهای تهران، اصفهان و شیراز پرداخته است. برخی نیز وی را افغانی، حنفی مذهب و از مردم اسدآباد کابل دانستهاند. درباره این ابهام که وطن سید کجاست، خود سید را احتمالاً بیش از همه باید مقصر دانست چرا که او خود را کابلى، افغانى، استانبولى، اسدآبادى مىنامد. شاید وى بهدلیل مبارزات خویش، تمایل داشت که ناشناخته بماند. اما امروز در پرتو انتشار اسناد و گزارشات و خاطرات و تحقیقات مورخین و محققین، سید را باید ایرانىالاصل و اهل اسدآباد همدان دانست و بقیه ماجراهایش را تعقیب کرد. اما بنا بر عقیدهی برخی از افراد سید جمال الدین برای وحدت جهان اسلام ایرانی و شیعی خود را متعلق به جهان اسلام میدانست و سعی میکرد منسوب به جای خاصی نباشد تا بتواند به راحتی با علمای شیعه و سنتی تعامل داشته باشد.
تحصیلات و استادان
سید جمال الدین از پنج سالگی فراگیری دانش را نزد پدر آغاز، و با قرآن و کتابهای فارسی و قواعد عربی آشنا گردید و به خاطر استعداد و نبوغی که داشت، به زودی با تفسیر قرآن آشنا شد و برای ادامه تحصیل به شهرستان قزوین و سپس به تهران عزیمت کرد و در سال ۱۲۲۸ شمسی، عازم نجف شد و از محضر دو مرجع تقلید بزرگ زمان یعنی شیخ مرتضی انصاری در فقه و اصول و ملا حسینقلی درجزینی همدانی در اخلاق و عرفان بهره های علمی و معنوی فراوان برد.
سید با علوم اسلامى آشنا بود و قدرى هم علوم اروپایى آموخت. به کشورهاى و شهرهای مختلف هند، افغانستان، مصر، لندن، پاریس، مسکو سفر کرد و در هر کجا به اقتضاى شرایط اقداماتى را صورت داد. هسته اصلى این اقدامات مبارزه علیه سیاستهاى بریتانیا در آن زمان بود. مبارزات ضد امپریالیستى سید او را به یک شخصیت پرنفوذ اجتماعى مبدل ساخت . طى اقامت در پاریس با همراهی دوست و مریدش شیخ محمدعبده، مفتى اسبق مصر که به سبب شرکت در مبارزات ملیون در 1882م از کشورش اخراج شده بود، هفتهنامه عربى زبان «عروةالوثقى» که عمدتاً سیاسى و سخت ضدانگلیسى بود، منتشر کرد.
سید در ربیعالاول 1304ق/1886م به دعوت محمدحسن خان اعتمادالسلطنه و با اجازه شاه به تهران رفت امّا در حضور شاه سخنانى به زبان آورد که شاه را نسبت به بقاى او در پایتخت بدبین کرد. وى با کمال جرأت و صراحت، راجع به خرابى اوضاع مملکت و لزوم اصلاحات سخن گفت. قریب چهارماه در تهران ماند و سپس عازم روسیه گردید.
سید در سال 1306ق/1888م مجدداً به دعوت شاه به ایران رفت. چون سید مىدانست که عاقبت درصدد اذیت و صدمهاش برخواهند آمد، به حضرت عبدالعظیم نقل مکان کرد و قریب هفت ماه در آنجا بهسر برد و بهدعوت مردم پرداخت و مفاسد سلطنت استبداد وى را آشکار ساخت. عاقبت شاه، حکم تبعید وى را صادر کرد. باقى داستان زندگى سید عبارت است از تبعید به خانقین و رسیدن او به بصره و نوشتن نامه معروف خود به میرزا حسن شیرازى مجتهد مقیم سامرا و تحریک او به مداخله در امور سیاسى و برضد نفوذ اجانب و امتیازتنباکو و رفتن به لندن و ملاقات با میرزا ملکمخان و تأسیس روزنامه عربى ضیاءالخافقین و سعى دولت انگلیس در تعطیل آن روزنامه به وسایل عجیب و رفتن سید به استانبول به دعوت سلطان عثمانى (اواخر سال 1309 ق) و اقامت او با اعزاز در آنجا نزدیک قصر سلطان و تغییر خاطر سلطان به او بعدها، تا آنکه مبتلا به مرض سرطان در زبان شد و در 5 شوال 1314 ق / 1897 م درگذشت.
آثار و تألیفات
سیدجمالالدین آثار مکتوبی دارد که عمده آنها تقریرات وی است که دیگران به رشته تحریر درآوردهاند:
- رسائل فی الفلسفه و العرفان: این مجموعه شامل ۶ رساله در فلسفه و عرفان است که عمدتا توسط محمد عبده به رشته تحریر درآمده است.
- نامهها و اسناد سیاسی تاریخی: در بین اوراق و اسناد به جای مانده از سید جمال، دهها نوشته و نامه از وی که در تهران، کرمانشاه، بغداد، بصره، پطرزبورغ، مسکو، استانبول، پاریس، لندن و غیره نوشته شده موجود است که اغلب آنها محتوایی سیاسی یا انتقادی دارد. کتابِ "نامهها و اسناد سیاسی - تاریخی" شامل ۵۰ نامه و سند تاریخی از سیدجمال، به زبانهای عربی، ترکی و فارسی است.
- مجموعه رسائل و مقالات: شامل بیش از سی رساله و مقاله از سیدجمال است که بخشی از آنها را خود سید نوشته و بخشی دیگر توسط سید بیان شده و محمد حسن آقا امین الضرب ثانی، آنها را تقریر و به خط خود نوشته است. در این مجموعه، قصههای سیدجمال نیز نقل شده است که برای نخستین بار توسط ابوالفضل قاسمی چاپ شد و نسخه خطی آن در بین اسناد سید در مجلس نگهداری میشود.
- البیان فی الانجلیز و الافغان؛
- تتمة البیان فی تاریخ الافغان: این دو کتاب، درباره سیاست انگلیس در افغانستان و وضعیت خاندان سلطنتی این کشور در زمان جنگ دوم افغانستان و انگلیس در ۱۲۵۸ش (۱۸۷۹م) نوشته شده است.
- العروة الوثقی: مجلهای بود که در پاریس منتشر میگردید. نخستین شماره آن در ۱۵ جمادی الاولی ۱۳۰۴ق (۱۳ مارس ۱۸۸۴م) در پاریس انتشار یافت و تا ذی الحجه ۱۳۰۴ق (اکتبر ۱۸۸۴م) نشر آن ادامه پیدا کرد و جمعاً ۱۸ شماره از آن منتشر گردید. «سردبیر» این مجله، شیخ محمد عبده بود. مجموعه کامل این نشریه توسط ناشرین متعددی، در عراق، لبنان، مصر، ایران و اروپا بارها چاپ شده است.
- ضیاء الخافقین: مجلهای بود که سیدجمالالدین برخی مقالات آن را نگاشته و کلبه شروق با همکاری مرکز بررسیهای اسلامی به چاپ رسانیده است. این مجله بیش از پنج شماره اجازه چاپ در انگلیس نیافت.
اندیشههای سیاسی
شهید مرتضی مطهری در کتاب «بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر» میگوید دردهایی که سید جمال در جامعه اسلامی تشخیص میداد عبارت بود از:
۱- استبداد حکام.
۲- جهالت و بی خبری توده مسلمانان و عقب ماندن از کاروان علم و تمدن.
۳- نفوذ عقاید خرافی در اندیشه مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام نخستین.
۴- جدایی و تفرقه میان مسلمانان به عناوین مذهبی و غیر مذهبی.
۵- نفوذ استعمار غربی در کشورهای اسلامی.
شهید مطهری در ادامه بیان میدارد که سید جمال چاره دردهایی را که تشخیص داده بود در موارد ذیل میدانست:
۱- مبارزه با خودکامگی مستبدان از طریق آگاهاندن مردم به اینکه مبارزه سیاسی یک وظیفه شرعی و مذهبی است.
۲- مجهز شدن به علوم و فنون جدید.
۳- بازگشت به اسلام نخستین و دور ریختن خرافات و پیرایهها و ساز و برگهایی که در طول تاریخ به اسلام بسته شده است. از نظر سید، بازگشت مسلمانان به اسلام نخستین، به معنای بازگشت به قرآن و سنت معتبر و سیره سلف صالح است.
۴- ایمان و اعتماد به مکتب و ایمان به اینکه اسلام قادر است به عنوان یک مکتب و یک نظام اعتقادی، مسلمانان را رهایی بخشد و به استبداد داخلی و استعمار خارجی پایان دهد و به مسلمانان عزت و سعادت ارزانی دارد.
۵- مبارزه با استعمار خارجی، اعم از استعمار سیاسی و اقتصادی و فرهنگی.
۶- اتحاد اسلام.
۷- دمیدن روح مبارزه و جهاد به کالبد نیمه جان جامعه اسلامی. او اصل فراموش شده جهاد را پیش کشید و فراموش شدن این اصل را عامل بزرگی برای انحطاط و مسلمانان تلقی کرد.
۸- مبارزه با خودباختگی در برابر غرب. خواست او از مسلمانان آن بود که علم و فناوری غرب را در کنار حفظ ارزشهای اخلاقی و دینی خود اقتباس کنند.
پایان یک عمر مجاهدت
سید جمال در اواخر عمر در ترکیه زندگی می کرد، و غیر مستقیم تحت نظر سلطان عبدالحمید، امپراتور عثمانی قرار داشت. وقتی خبر قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی به استامبول رسید، به دستور امپراتور عثمانی، از بیشتر ایرانیان درباره ی ارتباط سید جمال و میرزا رضا تحقیق به عمل آمد و سرانجام پلیس عثمانی طی گزارشی نوشت:«سید جمال الدین ایرانی است و میرزا رضا به تحریک او مرتکب قتل شاه شده است».
سلطان عثمانی از سید جمال در هراس افتاد و دستور قتل او را داد و سرانجام در ۱۹ اسفند ۱۲۷۵ (برابر با ۹ مارس ۱۸۹۷)، او را مسموم ساختند و جنازه او را در قبرستان مشایخ استامبول به خاک سپردند. در سال ۱۳۲۴ شمسی، فیض محمدخان، سفیر وقت دولت افغانستان در آنکارا، موافقت دولت ترکیه را برای نبش قبر سید جمال به دست آورد و جسد او را در تابوتی به کابل انتقال داد و در دانشگاه کابل دفن نمود.
ماریا مؤمنی
کارشناس معاونت کاربردی سازی علوم انسانی و فرهنگی
نظر شما :